تبليغاتX
ستاره عشق

ستاره عشق

در بیقراری به انتظار دلبر عاشفته خاطرم

گلایه

سلام به دوستای خوبم

ببخشید که بهتون کم سر زدم تو این دو ماه

اخه حسشو نداشتم

خلاصه ببخشید

قول میدم جبران کنم

خیلی از دوستام

بهم سر زدنو

گفتن که چرا

نیستی

با اپ نیستی

خیلی دعوام کرن

بهشون حق میدم

با شه جبران میکنم

حالا دیگه اینقد میام تا سر شونو درد بزارم

وبگن دیگه این ورا پیدات نشه

خلاصه ببخشید

معذرت میخوام از همتون

حالا نمیبخشین نبخشین

ای بابا

دیونم کردن

شوخی کردم                                            حالا میخوام با این شعر شروع کنم

 

شاید اون جوری که باید قدر تو من ندونستم

حرفهای بود تو قلبنم من نگفتم نتونستم

من به تو هرگزنگفتم با تو بودن ارزومه

نقش اون چشم های معصوم لحظه لحظه رو به رومه

نیومد روی زبونم که بگم بی تو چه هستم

که بگم دیونتم من زندگیمو به تو بستم

تو رو دیدم مثل اینه توی تنهای شکسنی

من کلامی نمی خواستم که برام زندگی هستی

نمی دونستی که چون گل توی قلب من شکفتی

چشم تو پر از گلایس .اما هرگز نمی گفتی

نمی گفتی

+ نوشته شده در  جمعه 1390/05/21ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط سامان  | 

پروانه حیران

اگه دلم تنگ میشه برات منو ببخش

                          اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منوببخش

منو ببخش اگه شبها ستاره ها رو می شمارم

                          اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل میچینم

                          منو ببخش اگه شبها فقط تو رو خواب می بینم

منو ببخش اگه تو رو می سپارمت دست خدا

                          اگه پیش قریبه ها به جای تو  میگم شما

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم

                          تو یه فرشته ای ومن خیلی باشم یه ادمم

منو ببخش اگه فقط میخوام بشی مال خودم

                          ببخش اگه خیلی کمم ولی زیادی عاشقت شدم

 

 

((تقدیم به اونای که خیلی دوسشون دارم))

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/04/27ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط سامان  | 

جادوی عشق

بنام انکه اتش افرید تا سرزمین عشق اتش نگیرد.                 

روزی کنار ساحل نشسته بودم ناگهان کبوتری امد گفت چرا تنها نشسته ای گفتم از معشوق دورم گفت نامه ای  بنویس ؟  ؟     انتظار عشق

 

گفتم کاغذ ندارم گفت این زمین پهناور کاغذ تو        

 

 گفتم قلم ندارم گفت این پر من قلم تو

 

گفتم جوهر ندارم گفت این خون من جوهر تو  

 

گفتم حالا چه"گفت بنویس دوستت دارم                                                            

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/16ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط سامان  | 

عشق

 

من منتظرت شدم ولي در نزدي

                                       بر زخم دلم گل معطر نزدي

گفتي كه اگر شود مي آيم اما

                                    مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/16ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط سامان  | 

سفارش

 از دست تو رنجيدمو چيزي نگفتنم

 

با ديگرانت ديدمو چيزي نگفتم

 

كلي سفارش كرده بودي من نفهمم

 

اين نكته رو فهميدمو چيزي نگفتم

  

چرا بايد؟

 

هميشه عكسه نازت روبرويم

 

نگاهه تو دليله جستجويم

 

چرا بايد تمامه حرف ها را

 

بدون تو به تصويرت بگويم؟

  

 درد مي كشم

  

به روي برگه زندگي دو خط زرد ميكشم

 

و چشمه عاشقه تو را كه گريه كرد ميكشم

  

تو رفتي و بدونه تو كسي نگفت با خودش

 

كه من بدون تو چقد درد ميكشم

 

  به دل هميشه دريات

 

آسمون آرزمو پر از ابرهايه تيره

 

لالايي واست بخونم تا شايد خوابت بگيره

    

اگر از خواب نپريدي تويه خواب خدارو ديدي

 

يه جوري بپرس ازش كه دلامون چرا اسيره

 

 اما بهتره بدوني طبق اصله مهربوني

 

دل واسه عاشق نبودن راه نداره ناگزيره

 

  چشمايه تو شده خسته بغض آرزوت شكسته

 

اما باز تو فكره ايني اگه من رو نپذيره

  

بهتره بيدار نشيني اونو تويه خواب ببيني

 

واسه ديوونه بودن عزيزم هميشه ديره

 

 خوش به حاله بعضي مردم كه شدن تو زندگي گم

 

التماس سرخ سيب ها پيششون چقد حقيره

  

نه به فكره عطره ياسن نه به فكره التماسن

 

خنده داره واسشون كه دله ما يه جايي گيره

 

چي بگم شبم تموم شد نديدم اونو حروم شد

 

كاش ميدونست يكي اينجا بدجوري واسش ميميره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/15ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط سامان  | 

تنها

رفتيو من تنها شدم با غصه زندگي

قسمته تو سفر شدو قسمته من آوارگي

اگر واست زحمتي نيست سر عهدمون بمون

منم تو رو سپردم دسته خدايه مهربون

دلم واست شور ميزنه اين دله بي خبر نزار

تو رو خدا با خوبيات روهيچ دلي اثر نزار

يك شب تو پاييز كه غمت سر به سره دل ميزاره

فرزانه همون كسيه كه بيشتر از همه دوست داره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/15ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط سامان  | 

بارون

اومدي شبيه بارون دله من خسته خاكهتنها

                     واسه اون نم نمه چشمات ، نميدوني چه هلاكه

نمي دوني ، نميدوني واسه من چقدر عزيزي

                   شايدم مي دوني اما منو باز به هم ميريزي

نمي دونم چي رازيه كه تو چشمات خونه كرده

                 هر چي هست اونقدر قشنگه كه منو ديوونه كرده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/15ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط سامان  |